|
نكاتي كوتاه درباره تاريخچه اكراد ساكن منطقه خلخال بازگو نمائيم.
واژه كرد در گسترده ترين مفهوم به سرزميني اطلاق ميشود كه كردها در مقام جامعه اي همگن در آن ساكن شدهاند اين سرزمين بين تركيه، عراق و ايران تقسيم شده، با بخش هاي كوچكي در خاك سوريه و اتحاديه جماهير شوروي پيش رفته است به همين جهت مرزهاي آن با هيچ يك از مرزهاي بين المللي و تقسيمات كشوري مرسوم در يك كشور تطبيق نميكند.
بايد خاطر نشان كرد زبان كرمانجي يكي از شاخه هاي زبان كردي مي باشد در خصوص سابقه ديرينه زبان كردي منابع مكتوب مستقلي وجود ندارد ولي در لابه لاي كتب تاريخي موارد پراكندهاي وجود دارد كه ويژگي هاي زبان كردي را شرح ميدهد.
بر اساس نظر صاحبان علم و نويسندگان زبان كردي نشات گرفته از زبان مادي است و در مورد مهاجرت اكراد (كرمانج) به مناطق خلخال ، طارم و خراسان دو روايت وجود دارد.
روايت اول :
آن عده از اكراد (كرمانج) كه در بخش هايي از سوريه و عراق زندگي مي كردند با هم خويشاوند بودند عده اي از آنان طرفدار حضرت علي (ع) و عده اي نيز طرفدار معاويه حاكم شام بودند پس از شهادت حضرت علي(ع) و قدرتمند شدن معاويه و به دست آوردن حكومت آن عده اي از اكراد كه طرفدار حضرت علي (ع) بودند و نميتوانستند ظلم و ستم هايي كه معاويه به شيعيان حضرت علي(ع) و فرزندان آن امام مينمودند تحمل نمايند پس در نتيجه تصميم گرفتند از آن منطقه مهاجرت نمايند بر اين اساس به طرف ايران حركت كردند و در مناطقي از سراب، خلخال ، طارم و عده اي به طرف خراسان رفته و در آن مكان ساكن شدند.
روايت دوم:
مربوط به زمان انوشيروان پادشاه ساساني مي باشد كه در آن زمان جنگ سختي ميان امپراطوري ايران و روم در گرفت و مجبور به استفاده از تمام اقوام ايراني شد پس از جنگ سر انجام سپاه ايران بر روميان غلبه نمودند انوشيروان كه شجاعت و دليرمردي قوم كرمانج را در جنگ ديده بود تصميم گرفت اين قوم را به طرف خراسان رهسپار نمايد تا در برابر حملات قوم ازبكان از سرزمين خراسان دفاع نمايند بر اين اساس طايفه كرمانج به طرف خراسان حركت نمودند و عدهاي از اين طايفه در مرزهاي ايران و تركيه ساكن شدند تا اينكه با به قدرت رسيدن صفويان و به رسميت شناخته شدن مذهب شيعه در كشور اين عده از طايفه كرمانج(كردهاي خلخال) دور شاه اسماعيل صفوي جمع شدند و از وي حمايت كردند.
و چون اجدادشان قبلاً به طرف خراسان مهاجرت كرده بودند آنها نيز راه خراسان را در پيش گرفتند تا اينكه به مناطق خلخال رسيدند و در بين راه خسته شده و دامهايشان توان حركت نداشتند( معروف به گاو خسته) و مجبور به اسكان در منطقه اي از خلخال شدند
اين عده از طايفه كرمانج سه قبيله به نامهاي 1-شاطرانلو 2-كلوكجانلو 3- دليكانلو روستاي مصطفي لو از طايفه شاطرانلو مي باشد.
در سالهاي نخست مهاجرت محل سكونت اهالي روستاي مصطفي لو ، اوط عليا واقع در ييلاق زره مور معروف به قبله بلاغي بوده است بدليل كوهستاني بودن و داشتن زمستانهاي سخت مردم مجبور به مهاجرت از آن مكان به مكان فعلي روستا شدند، اوط عليا در كنار راه ابريشم قرار داشت بر اساس اسنادي كه در دست مي باشد اكراد روستاي مصطفي لو و بلوكانلو در سال 1001 هـ. ق تقريباً 430 سال قبل زمين هايي را كه در آن كشاورزي و دامداري مي كردند و در آن ساكن شده اند خريداري نمودهاند.
اهالي روستاي مصطفي لو قبلاٌ زندگي كوچ نشيني (ييلاقي ، قشلاقي) داشتهاند اما به مروز زمان عده كمي از اهالي روستا در فصل تابستان به ييلاق ميروند و در زمستانها دامهاي خود را در قشلاق نگه ميدارند.
بايد گفت با وجود گذشت چندين سال از زمان مهاجرت و با وجود همسايگي با طوايف ترك اين قوم شجاع هنوز هم لهجه و اصالت خود را حفظ كرده و از لباسهاي محلي استفاده ميكنند و به زبان كردي صحبت مي كنند از بين روستاي اكراد، روستاي مصطفي لو كمتر از زبان تركي متاثر شده و در زبان محاوره اي از كلمات اصيل زبان كرمانجي استفاده مي كنند.
مردان روستاي مصطفي لو از لحاظ شجاعت در بين اكراد زبانزد خاص و عام مي باشند و از جمله اين افراد مي توان به اشخاصي به نامهاي مولا جان ، مختار ، بالاخان ، داود ، اسماعيل ، اسمعلي و باباخان اشاره كرد.
اين افراد از لحاظ تناسب اندام بدن و شجاعت چنان قوي و منحصر بفرد بودند كه هنوز هم از آنها ياد ميشود. گذشته از شجاعت و دلير مردي اين قوم مي توان به عارفي چون مرحوم ملاغمگين اشاره كرد كه در سطح منطقه و حتي در كشور مشهور مي باشد. ايشان داراي علم لّدني بوده و با عالم غيب در ارتباط بوده است از وي كتاب ديوان غمگين و آثار ديگري نيز بر جاي مانده است كه هنوز به چاپ نرسيده است.
علاوه بر آن فرزندان ملاغمگين نيز از لحاظ علم و دانش و فضيلت در بين اكراد مشهور بودند حتي يكي از فرزندان وي به نام قشم نيز مانند پدرش با عالم غيب در ارتباط بوده است و دو تا از فرزندان ملاغمگين به نام هاي ميرزا خدايار و ملا حمدالله نيز عارف به مسائل شرعيه بوده و مردم منطقه احترام خاصي براي ايشان قائل بودند البته شخص با سواد و متدين به نام محمد باقر شرفي وجود داشت كه در بين اهالي از احترام خاصي برخوردار بود.
موقعيت جغرافيايي
روستاي مصطفي لو در دامنه غربی رشته کوههای بغرو از شاخه های سلسله جبال البرز قرار دارد كه از سمت شمال با روستاي بلوكانلو ، از طرف جنوب با روستاي اوجقاز سفلي ، از سمت شرق با دهستان لنبر و از غرب با روستاي پيرانلو همسايه مي باشد. اين روستا داراي خانه بهداشت ، مدرسه ابتدايي ، مسجد و امكانات آب و برق و تلفن مي باشد راه ارتباطي روستا با مركز شهر خاكي مي باشد كه توجه مسئولين به اين امر را ميطلبد. طبق سرشماری سال 1385 این روستا داری 91 خانوار و 496 نفر سکنه می باشد که از این تعداد 241 نفر مرد و 255 نفر زن هستند .
مكان هاي گردشگري
از مكان هاي گردشگري روستا مي توان به مقبره امامزاده سيد قاسم فرزند امام موسي كاظم اشاره كرد كه سالانه هزاران نفر را براي زيارت آن امامزاده به روستاي مصطفي لو ميكشاند و به ييلاق روستا مي توان اشاره كرد كه در فصل تابستان مسافران زيادي به آن مكان ميآيند. روستاي مصطفي لو داراي آب هاي معدني فراوان مي باشد از جمله آن آب كاريز كه در سال 1387 آب آن مورد آزمايش قرار گرفت و يكي از مناسبترين و گواراترين آبهاي معدني به شمار ميرود. آب قوشه بولاغ ، آب جلوگير ، ائل يوردي و آب گورّي كه در نزديكي جنگل گل مشه به نام نَره قران براي بيماري هاي پوستي مناسب است.
علاوه بر آن بركهاي كوچك از آب گرم در 500 متري روستا در كنار رودخانه اي كه از وسط روستا ميگذرد وجود دارد كه مردم معمولاً از آب آن براي درمان بيماريهايي مانند كمردرد استفاده ميكنند.
شهر ويران شده قصابه:
در نزديكي روستاي مصطفي لو شهري ويران شده در زمان قديم به نام قصابه وجود دارد كه آثار آن هنوز هم وجود دارد از جمله آثار آن مي توان به حمام آن شهر اشاره كرد آثار آن تا سال 1340 وجود داشت و دو درخت آمرود باغات و سنگ قديمي كه در بالاي آن شهر با دست تراشيدهاند اشاره كرد نام آن سنگ قديمي نياركيشمز است كه آب مورد نياز مردم آن شهر از وسط آن سنگ گذر ميكرد در حال حاضر نيز آب كشاورزي مورد نياز روستا از وسط آن سنگ قديمي عبور ميكند.
در جنوب روستا معدن سنگ سفيد شبيه به شيشه وجود دارد كه به كوه مينا ( دره سنگ سفيد) معروف است.
در غرب روستا خاك سفيدي وجود دارد كه بسيار سفيد رنگ است امروزه مردم از آن خاك براي تزئين خانه هاي گلي خود استفاده ميكنند.
البته در اطراف شهر ويران شده قصابه قلعه اي به نام قلعه كفو يا كافور (كاوه) وجود دارد كه بسيار جالب و ديدني است.
دانش آموزان روستا فقط مي توانند دوره ابتدايي را سپري كنند و براي ادامه تحصيل مجبورند به شهر خلخال بروند و در مدارس شبانه روزي مشغول به تحصيل شوند.
مردم روستا به كار دامداري و كشاورزي مشغولند و عده اي نيز براي پرورش دام به ييلاق ميروند البته نزديك به 50 خانوار در شهرستان رشت ساكن و حدود 100 خانوار نيز درشهر خلخال زندگي مي كنند مسجد پنج تن آل عباي روستا با امكانات مناسب كه در سال 1359 ساخته شد كاملاً از سنگ مي باشدضمناً بايد يادآور شد كه مسجد قديمي روستا كه از جنس گل بود به مرور زمان از بين رفته بود مساحت داخلي مسجد حدود 400 متر مي باشد كه مراسمات عزاداري در ماههاي محرم و رمضان در آن برگزار مي گردد و معمولا كلاسهاي درس قران و نماز جماعت در مسجد پنج تن آل عبا برگزار مي گردد .
و السلام
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۰ساعت 22:53  توسط حسن آفتابی
|
|